پارسا پارسا ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 23 روز سن داره
مهرسامهرسا، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 10 روز سن داره

پارسا و مهرسا

گردش یک روز زیبا

1391/2/19 22:29
نویسنده : مامان
348 بازدید
اشتراک گذاری

یک روز  زیبای بهاری،یک بوستان زیبا وتمیز، یک پسربچه که تازه از دست بیماری رهایی یافته،همه اینها یک روز جمعه رو برای خانواده ما بسیار مفرح میکنه

اونجا پر بود از حیوانات خوشگل و دوست داشتنی که من به روشهای مختلف میخواستم دوستیم رو بهشون ثابت کنم

اگه تونستید پیشی رو پیدا کنید!

ی

اردکها و مرغابیهایی که من میخواستم بهشون غذا بدم

البته تو این عکس پیدا نیستند

آهان اینجا پیدا هستند

و در آخر ،من که مثل یک دسته گل کنار گلهای بنفشه ایستادم

پ.ن1: این گردش بعد از همون بیماری که قبلا گفته بودم اتفاق افتاد

پ.ن2:اینجا بوستان گفتگو ست

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (6)

ریحانه
20 اردیبهشت 91 22:44
سمیرا مامان آنیتا
21 اردیبهشت 91 12:53
چه جالب .. میشه به جای باغ وحش هم برد اینجا .. آنیتا که عاشق جوجوئه .. ماشالا به گل پسرت ..........
مامان الهه
23 اردیبهشت 91 12:12
گویند مرا چو زاد مادر پستان به دهان گرفتن آموخت شبها بر گاهواره من بیدار نشست و خفتن آموخت دستم بگرفت و پا به پا برد تا شیوه راه رفتن آموخت یک حرف و دو حرف بر زبانم الفاظ نهاد و گفتن آموخت لبخند نهاد بر لب من بر غنچه گل شکفتن آموخت پس هستن من ز هستن اوست تا هستم و هست دارمش دوست روزت مبارک
نوشین مامان ایلیا
23 اردیبهشت 91 12:42
ایشالا همیشه به گردش و شادی.ایلیای من تقریبا با کوچولوی شما هم سن است.عکساتون هم خیلی خوشکل شده.
مهسا مامان باربد
24 اردیبهشت 91 8:08
گفتم مادر! ... گفت: جانم گفتم درد دارم! ... گفت: بجانم گفتم خسته ام! ... گفت: پریشانم گفتم گرسنه ام! ... گفت : بخور از سهمِ نانم گفتم کجا بخوابم! ... گفت: روی چشمانم ... اما یک بار نگفتم: مادر من خوبم شادم...! همیشه از درد گفتم و از رنج.....! روزت مبارک مامان مهربون پارسا.
خاله سمیرا
26 اردیبهشت 91 10:27
پارسا جان سعی کن خیلی به حیوانات ابراز علاقه نکنی خاله . آخه هیجانی می شی اونوقت حیوونا یه کم گناه دارن . می دونی که درباره چی حرف می زنم خوشگلکم؟!